|
....
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد... نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ... ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد... گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يكريز وپي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را...
دکتر علی شریتی
بچه ها سلاااااااااااااااااااااام حال؟احوال؟خوب؟خوش؟خب خدا رو شکر میگذره ها.یعنی راستش میگذره اما سعی میکنم که یه جوری خرش کنیم که خوش بگذره که خوبین دیگه؟امروز گفتم بشینم آپ کنم توخونه که هیچ وسیله لعب و لهب نیست والا یه کم سرگرم شم.اما گفتم زهی خیال باطل حالا اینجام که کاری ندارم.گفتم آپ کنم.یه کمی ازتون دعا بخوام.بیشتریا که میان وب من دانشجوئن دیگه.پس همین جا تبادل دعا میکنیم.من واسه شما شما واسه ی من.آفرین همتونو دعا میکنم.من که امتحانای لعنتیم 2 تیر توپشون در میشه.والا.من که دیگه دارم میمیرم.هر چی میخونم تو این مخ نمیره که نمیره.بدبختیه ها.سیما جونم پیمان خان هم که کنکوریای وب منن.من دعاتون میکنم (راستی توی کامنتای این پست یه چیزی برات مینویسم برو بخون.البته اگر قبل از کنکور بیای اینجا) پس من دعا واسه شما میکنم شماها واسه ی من باد نبره.والا.آخه این پسرا چقدر میخونن؟خسته نمیشن؟انگار یکی دنبالشونه.مثلا گروهبان گارسیا داره میدوئه دنبالشون(با اون شکمش).والا به خدا.خلاصه من به پسرا کاری ندارماااااااااا(حالا نریزن سرمون.که حس و حال زد و خورد نداریم.نه حس خوردن هس نه حس زدن.تازه از اون ور دیه اشونم میافته گردن ما.پسرن دیگه.تا یه فوتشون کنی یهو پهن زمین میشن اما منودعا کنید.هم منو هم مژی و هم نیلو رو.هم اون بقیه رو.برم برم که باز دارم هضیون(میدونم که این هذیون درسته ها.اما واسه این این جوری نوشتم که بعضیا ادب شن) میگم.الان بعضیا میگن سما باز وقت خوابت گذشته
آهاااااااااااااااان اینم بگم و برم.اون آقا یا خانوم (؟)لطفا ساکت باااااااااااااااااش مثل مهدی نیستم که چیزی نگم.من سمام.خدا رو شکری اینجام هیچ کسی جرات نکرده تا حالا چیزی به هم ببافه.چون همه پشت هم دیگه ایم.والا دیگه دوس ندارم بیایا.بچه ی بی ادب.برو دماغتو بکش بالا.هرهرهر
از جمیع دوستان متشکرم که وقتی این آدمای علاف میان تو بلاگفا همه دست در دست هم میدهیم به مهر و میریزم سرش.قربون هر چی اینجور آدمه بوس جواب میده.بگماااااا)
برم برم برم
اینم به اونی که به حرفای دل آدما میگه لاسیدن که بدونی خیلی از مرحله پرتی و من جدا برات متاسفم که هنوز نمیدونی که "آدمی را آدمیت لازم است" آدم بدون عشق و احساس محبت و مهربونی به کسایی که دوسش دارن و دوسش داره هیچه.هیچ.حالا برو برو عمووووووو که من با آدمایی مثل تو هیچ حرفی ندارم.چون نه تنها منطق نمیفهمن.اصلا آدم نیستن که بخوان آدمیت رو درک کنن.هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.آهان الان از عصبانیت منفجر شو.نابود شو.والا.من که از خدامه آدمایی عین تو رو عصبانی کنم.اصلا بخش عمده ای از شادیه من در طول روز به همین مساله بر میگرده
گاه از این مردم بی درد بدم می آید و از اندوه گل زرد بدم می آید هر چه عشق است لگد مال خزان باید کرد... که از این واژه ی" نامرد "بدم می آید
برم دیگه وسطاش اومدم نگید هان چرا اومدی هاااااااا
سلام غصه نخور ای دل بی کسم... گریه نکن... گلم... همه کسم... رسم دنیا بی وفائیه دلکم... دلکم... دلکم... دل من بغضتو بشکن غریبگی نکن با من ببار مثل ابر بهار دلکم اونی که دل منو شکسته خدا جوابشو میده ببار مثل ابر بهار دلکم غصه نخور ای دل بی کسم... گریه نکن... گلم... همه کسم... رسم دنیا بی وفائیه رسم دنیا بی وفائیه دلکم... دلکم... دلکم...
بچه ها سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطورین؟ وای بچه ها چه روزای سختی بود واسم فقط ساکت بود (حالا یه اعتراف کنم همین جا)بچه ها واسه اولین بار تو عمرم صدای نحسشو که شنیدم احساس خوشحالی کردم.خدا رو شکر کردم که یه ختم نیافتادم.آخه لباس مشکی ندارم واسه ختمش بپوشم.لباسام کثیف بودن.البته من 100 در 100 ختمش شرکت نمیکردما.کم نیاوردم گفتم ای وای آقا بنده اشتباه گرفتم.نامرد میدونست خالی میبندم دیگه.اما باز تحویل گرفت.بدجور تحویل گرفت.انگاری من کی هستم حالا.خلاصه نذاشتم زیاد حرف بزنه.زودی قطع کردم.چون بیشتر از 3 دقیقه باهاش حرف بزنم پر رو میشه.قطع کردم.از اون روزم دیگه من باهاش کار ندارم.من میخواستم زنده باشه تا باز زجرش بدم که خدا رو شکری خدا با من بود و جونشو نگرفت.آره دیگه.خلاصه عید اومد و خوب بود و خوش گذشت.بعدشم همه چیز خوبه.فقط چندتا اتفاق بد افتاد.اول عمه خانوم فوت کردش.بعدش دختر خاله ام خودکشی کردش(که ای کاش میمردش)بعد از اونم پسر خاله ی دختر دائیم فوت کردش.این آخریه همین هفته پیش به وقوع پیوست.اما دانشگاه خیلی خوب بود همش بگو بخند داشتیم.من معمولا سعی میکنم همش بخندم.اینجوری آدم راحت تره.حتی شده الکی الکی.خلاصه میخندیما.آی کیف میده.آی کیف میده.حیف که 3 روز در هفته کلاس دارم.تازه یه چیزای دیگه ام تو دانشگاه شده.اما من که نمیگم.حیف.با ایکس ایکس هم به آرامش رسیدیم.وضعمون بهتر شده.با این موضوع کنار اومده که سما دوسم نداره.این نیلو اینا.آخ آخ.از دسته اینا.خدایا مرگ.دوستای دانشگامم.انقدر طرفداریشو میکنن.حالا انگاری کی هستش.واه واه. خب یه خبر مهمترررررررررررررررر.که باعث شد سما جون آپ کنه.بگید چی؟بگید چی؟بگید دیگه.اگه گفتین؟آره تولده.تولده.تولد.تولد.تولد.تولده یکی هس که خیلی دوسش دارم.گردنم خیلی حق داره.خیلیییییییییییی.واقعا آقاس.واقعا خوبه.مهربونه.دیگه چی بگم ازش؟تو یه کلمه: مرده.مرد(با فتحه بخونید نه با ضمه:mard) باور کنید.بچه ها تولدشو تبریک بگید دیگه.چون من خیلی دوسش دارم شماهام حتما دوسش دارید.مگه نه؟چون کلا خیلی خوبه.هر چی بگم کم گفتم.خب دیگه زیادی ازش تعریف کردما.البته لایقشه.براش دعا کنید همیشه سلامت باشه.همیشه موفق باشه.زیر سایه ی بابا مامانش.خدا ایشونو دوباره بهمون داده ها.خب حالا که من انقدر الان خوشحالم نذارین عصبانی شم.پس دعاش کنید 456 سال زنده باشه.456 سااااااااااالاااااااا.نه کمتر.نه بیشتر.فقط 456 سال.فقط.راستی خیلی ناراحت شدم که ارسلان رفت.کاش باز بیای.سیما ایشالا قبول میشی عزیزم.دعات میکنم حتما.این ارشیاخانهم برگشته.اوه.اوه.مهشیییییییییییییید.وای مهشید نازم.خیلی مهربونی مهشید جون.همیشه میای خوشحالم می کنی.سارا جونم اینم آپ.خوبه؟ستاره خانوم بفرمایید اینم آپ.ستاره ی نازم توام خیلی گلی.خیلی.اگر تو نبودی دانی نبود مهدی نبود این سما مرده بود دیگه.تا حالا صد بار خواستم برم به خاطر شماها موندم.دانی هم که دیگه واااااااااااااای.هر چی بگم کم گفتم.کم.کم.کم.چون خیلی خوبه.دانیال خان آپ کردم تا دیگه هی نگی میزنمتا.بفرمائید آپ.بفرما نوش جان کن.خب دیگه چی بگم؟از کی بگم؟تموم شد حرفام؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! خب پس دیگه شعر میذارمو میرم دیگه.اما زود زود می آپم.بچه ها جون بای باااااااای آی آدم ها... آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید ! موج می کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید : " آی آدم ها .. " و صدای باد هر دم دلگزاتر در صدای باد بانگ او رساتر از میان آبهای دور یا نزدیک باز در گوش این نداها " آی آدم ها… " نیما یوشیج
سلام.سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام.خوبین؟ خلاصه این که خیلی خوش میگذره.جای توام خالی نیستش اصلا.دوستای مهربونم اومدم این شعرو بگم ببرم.از مهدی اخوان ثالثه.خیلی قشنگه.یه بنده خدایی تابلوی این شعرو توی اتاقش زده.منم برداشتم حفظ کردم.واسه روز مبادا.حالا به کارم اومد.اما مهم نیستاااااااااااااااااااااااااااااااا که از دیوار کی برداشتم در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشقها می میرند رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند "اخوان ثالث"
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام تا یادم نرفته تولد فرشید مبارک آره برگشتم تا چشماش ور قلمبیده تر از قبل شه.تا جونش درآد داشتم میگفتم آقایونم که دیگه... اول از همه دانی که اولین مخالف با تمام حرکات من تو این وبه. وقتی کسی نیست به دادت برسه... به داد دلت برسه... پس داد نزن... سکوت کن... شاید از سکوتت بفهمند چقدر در وجودت انباشته ای... خلاصه یه تشکر ویژه از همه ی با معرفتا.و یه تشکر ویژه تر از بی معرفتا که منو توی شناخت کاملم یاری رسوندن این روزا اون یکی دو هفته روزای سختی بود.از همه بریده بودم... اما مسافرت رفتیم اصفهان.تو اصفهان رفتم سی و سه پل چقدر آروم شدم.شب بود چه شکوهی داشت سی وسه پل. بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش ولی از دور خدایا میکرد خیلی به دلم نشست.قشنگ گفت نه؟با سوز میخوندشا چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟؟ پیله ات را بگشا... خلاصه پیله امان را گشائیدیم.تا ببینیم چه میشود؟! درین دنیا که نامردان عصا دزدیده اند... من در اینجا محبت جستجو کردم... آره دیگه به خودم میگفتم:"عشق زمانو فراموش می کنه و زمان عشق رو"دیگه رفتن من به سی و سه پل خیلی خوب بود.کمک شایانی به من کردش ما رفتیم همش گشتیم.گشتیم حالااااااااااااااااااااااا.یک شعری پیدا کردم.واسه ۷ سال اینا پیشه.تازه عشق شعر شده بودم.اینم نمیدونم مال کیه.اما مال هر کیه دستش درست.روحشم شاد. وقتی به راه و رسم جنون آشنا شدم از کاروان آهم و آهن جدا شدم پژواک حرف،حرف تو در من اثر گذاشت دل از سکوت کندم و کوه صدا شدم حس قشنگی زندگی ام را فرا گرفت نسبت به خواب و خاطره بی اعتنا شدم بر شانه های باد نشستم شبیه ابر در آسمان آبی چشمت رها شدم دیدم دلیل حرف و حدیثم حضور توست از یمن عشق سبز تو پر مدعا شدم اما همین که وقت خداحافظی رسید درویش واره راهی کوچه ها شدم...
من رفتم دوستای خوبم.رفتم..... از دست نامردی..... دوستتون دارم.دانیال فراموشت نمیکنم.سهیل توروهم همینطور.....مردونگیتون ثابت شد.دوستتون دارم دیگه نمیتونم... زندگیمو داغون کردی... اما نمیذارم دوستامو ازم بگیری.... نیلو رو دوس دارم.... توام با درد عشقم بمیر.... نامرد... حالم ازت بهم میخوره.... امیدوارم زندگیت همیشه عذاب باشه.... بچه ها سما رفت..... دانیال واسه اطلاعات بیشتر برو وبلاگ نیلوفر(توی پیوندام) دانیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااال بای بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
دوستان سلام "ومنظور از عشق این نیست که حتما باید کشته مرده کسی باشی عشق یعنی مهرورزیدن به هر کس که احتیاج داره وبعضی وقتا می تونه یه جمله قشنگ باشه یا یه لبخند یا هر چیز با ارزش دیگه" ارشیا جان این تعریفه درستی نیستش تو نه عاشقی نه حیران نه غریبی نه پریشان به چنین کسی چه گویم که چه روزگار دارم؟ خب من از اینجا بگم که از دختر خانوما انتظار داشتم از جنسیتشون دفاع کنن پیش ما سوختگان مسجدومیخانه یکیست حرم و دیر یکی،سبحه و پیمانه یکیست اینهمه جنگ و جدل،حاصل کوته نظری ست گر نظر پاک کنی،کعبه و بتخانه یکیست هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو مینگرم،حاصل افسانه یکیست این همه قصه،ز سودای گرفتاران است ورنه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست بگذریم مهم نیستش خب الان تعریف میکنم تا از فضولی احیانا دق نکنن پریروز کل انداختیم با دوستام که درده خون دادن رو میشه تحمل کرد یا نه آقای دکتر خان جان شوخی کردمااااااااااااااااااااااااااا به سراغ تو شبی می آیم با دوصدبوسه ی ناز با دوصد راز و نیاز مثل شبنم که نشیند بر برگ چو حبابی که نشیند بر آب مثل باران که نشیند روی گلبرگ درخت همچو دیدار تو،با من در خواب من به دیدار تو باز می آیم با نسیمی آرام پر از بهار با دلی خسته ز دود دور از این رنگ و ریا میدهم دل به دل قصه ی تو قصه ی غصه ی تنهایی تو میکشم بارغمهای تو به دوش خسته از دوری و تنهایی تو به سراغ تو شبی می آیم....
سلام سلام. آقای الیاس خان سن من به کسی ربط نداره هااااااااااااااااااا حالا جواب عمومیا:فرشید جون وسیمای عزیزم من هیچ علاقه ای به رشته ام نداشتم راستش.واسه دل بابا رفتم خب.شعر این دفعه واسه زینب عزیزم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بچه ها شعر امروز از سهرابه "هیچستان" به سراغ من اگر می آئید پشت "هیچستانم" پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک و روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که به سر معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم ابدی در بنه برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست ودراین تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است "به سراغ من اگر می آئید نرم وآهسته بیائید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من"
دوستای خوبم سلااااااااااااااااااااااااام.چطور مطورید؟خوبین خوشین؟ چند هفته پیش که این وبو زدم فقط واسه دل تنهای خودم بود.فکرشم نمیکردم انقدر دوست پیدا کنه.خوشحالم که روی نیمکت عشقم تنها نمیشینم دیگه. از تک تکتون تشکر ویژه دارم که میاین یه سری میزنید یه نطری میدید یه حالی از ما میپرسید.دوستتون دارم. نظراتونو بیشتر درباره ی شعرا بگیناااااااااااااااااا.نه خود من.آخه یه سری آف میذارن ازخودم میخوان بدونن.حالا اگه شد یه چیزایی از خودم میگم اما به چه دردتون میخوره؟ آهاااااااااااااااااااااااااااااااان یه چیزی داشت یادم میرفت.بابا توروخدا تورو قرآن انقدر نظر خصوصی نذارین اون خانومی که میاد چرت وپرت میگه هم خصوصی هم عمومی.نذار اون روی سگیه ما بیاد بالا وهکت کنمااااااااااااااااااا.حالا هی من تحمل میکنماااااااااااا.نذار. یه خبررررررررررررررررررررررررررر.وبلاگ من شعر درخواستیم قبول میکنه(یعنی چی؟)یعنی اینکه موضوع شعرو بگید من براتون شعر بذارم.هر هر هر(چه مسخره نههههههههههه؟؟؟؟) فکر کنم این اولین وبلاگی باشه که شعر درخواستی هم کار کنه.ویدئو درخواستی داشتیم عکس در خواستیم داشتیم اما این مدلیشو خودمم ندیده بودم والا.ها ها ها ها.جالبه نه؟خب دیگه خیلی تایپیدم.آااااااای مامان دستم.اما این حرفا لازم بود گفته شه. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهان یه چیز جالب تعریف کنم براتون؟ آخ آخ.نمیدونید چه جنجالی بود.حالا سر چی؟سر چرت وپرتای خود خواهانه ی آقایون پسر.حالا دردشون چی بود؟میگفتن چرا هر کلاسی 20 تا دختر پذیرش میکنید 10 تا پسر؟یه کم فکر نمیکنن که بابا من که دخترم ساعت اگه از 8 شب بگذره باید با ترس ولرز عین ژله بیام خونه.اما تویی که پسری تا ساعت 3 نصفه شبم کلاس برداری کسی نمیگه خرت به چند من؟ خلاصه مجبور شدن که همشون کلاساشونو بیشتر بعد از ظهر بردارن(بس که آقائن)البته بعضیا شون لامصبا یک گیری داده بودن که آخر بحثاشون با رئیس دا نشگاه بالا گرفت و حراست اومدو....چندتاشون تشریف بردن کمیته انظباطی دانشگاه(هر هر هر هر)رشته ی ما حقوقه هممون تا حقمونو نگیریم ول نمیکنیم.چه پسرا چه دخترای دانشکده ی حقوق تحمل تضییع حقو نداریم. سر همین همش دعوامون میشه.حتی سر باز بودن پنجره یا بسته بودنش.یا سر صدای قژقژ صندلی.یا سر صدای خودکار رو میز زدن(این ترفنده پسراس واسه رو اعصاب رفتن) یکی نیست بگه آخه پسره ی...(استغفرلله)عقلتو به کاربنداز خب.تو بهتر میدونی یا رئیس دانشگاه.از همین جا از رئیس دانشگاه وآقا پسرایی که اخلاق فمنیستی به خرج دادن و پشت ما بودن تشکر میکنم.از شمام که تا آخر این گزارشو خوندی تشکر میکنم.حوصله به خرج دادی.البته این خبر از خبر ورزشی که بهتر بود.نه دخترا؟؟؟؟ خب میدونم که احتمالا توی این پست دعوا شه.چون یه کم ضد پسراس.اما حرف دلم بود دیگه. حالا شعر این هفته:شعر امروزو یکی از دوستام بهم لطف کرده داده تو وبلاگم بذارم.فوق العاده قشنگه.تو جشنواره خوارزمی هم رفته هههههههههههههها/اما هر کی برش داشت اسم شاعرم بذاره.خب؟آفرین آقا پسرا ودختر خانومای گل.شعر نسرین جونم واقعا قشنگه.من که هم این شعرو دوس دارم هم نسرینو.ازش ممنونم که به من اعتماد کرد وشعرشو داد بهم شبی در گوشه ای تنها شبی مهتابی و روشن که از غم ها تهی بودم تو را با تیشه ی اندیشه ی شعرم تراشیدم بتی عشق آفرین گشتی تو را با دست خود در معبد هستی خدا کردم خدایی کن خدایی کن که یکتایی به معبدها تو را باشد هزاران بت ستایش گر هزاران اختر تابنده و سیمین تو را باشد نوازشگر سحر گاهان چو تاجی مینشیند بر سرت خورشید که از نور رخت چشم بد اندیشان به تنگ آید دریغا روزگاری که دلت لبریز خوهد شد و در پایت نخواهی دید فردا را نمیدانی اگر روزی به تنگ آید دل یکتا پرست من تورا با تیشه ی سنگین قهرش افکند بر خاک که تا هر کس مرا بیند بگوید:او خدایش را به دست خویش بشکسته وهر شب مینشیند بر سر بشکسته ی قهرش که تا شاید سحر گاهی بنا سازد خدایش را "نسرین موسی کماسایی"
|
About
شعله گفت:کاش بین من و شمعدان فاصله ای نبود
Home
|